خدایا خودت که برایمان انتخاب واحد کردی ،لااقل سیستم حذف و اضافه ای میگذاشتی ،من نیاز دارم چند واحد را حذف کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 12:46  توسط شادی
|
سکانس اول:15 اسفند 1389 .مکان :مرکز خرید گلسار ،هنرمندان :شادی و مامانش ،جلوه های ویژه:مانتوی شادی:180000 تومان، کیف شادی:65000 ،تومان کفش شادی:83000 تومان ،ادکلن شادی 100000 تومان ،مناطق جنگی:جیب بابای شادی سکانس دوم:15 اسفند1409: مکان:نامعلوم،هنرمندان:شادی و دخترش، جلوه های ویژه:مانتوی دخملی:1800000 تومان،کیف دخملی:650000 تومان،کفش دخملی:830000 تومان،
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 21:38  توسط شادی
|
ما مرد با حجابیم با روسری می خوابیم
مازنیم ما زنیم ماتیک به لب می زنیم
برادر مانتویی قهرمان من تویی
مرگ بر روسیه دامنشان طوسیه
چشمای من ناز داره با اوباما راز داره
نه آجیل نه پسه جنبش به گل نشسته
ای یزید با غیرت حمایت حمایت
وای اگر آمریکا حکم جهادم دهد،
سطل آشغال شهرداری باید جوابم دهد
انرژی زغال سنگ، حق مسلم ماست
با فتوشاپ زیادیم، خر ابنزیادیم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 17:49  توسط شادی
|
مادر،کدامین ویتامین ها را خورده بودی که رشد تنهایی ام اینگونه سریع است!بغض گلومو گرفته فشار میده .غم تو دلم اینقد زیاده که دیگه تحملشو ندارم ، زندگیو باختم .بخوام نخوام باید قبول کنم ،گند زدم به این زندگی به این زندگی سگی .چرا اینقد اشغالم ؟چرا اینقد بیشعورم؟هر کی هر چی بم بگه حقمه .زیادمم هست .من اصلا ادم نیستم یه اشغالم یه اشغالم که هرچی بیشتر بمونم به همه چی گند میزنم...
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 22:8  توسط شادی
|
همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند ، همه آدمها برابرند ، اما پولدارها محترمترند . همه آدمها برابرند ، اما بچه ها واجبترند . همه آدمها برابرند ، اما خانمها مقدمترند. همه آدمها برابرند ، اما سیاهها بدبخت ترند و سفیدها برترند. در کل همه آدمها برابرند ، اما بعضیها برابرترن
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 19:22  توسط شادی
|
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي؟
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.( ابی)
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 14:50  توسط شادی
|
خدایا از اولشم باهامون حال نمیکردی ،سیبو بهونه کرده بودی نه؟
+ نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389ساعت 22:56  توسط شادی
|
چندتا متلک ناب و مشت 2010
1)خانم ببخشید،مستقیم از کدوم طرفه؟
2)خانم شماره کفشمو بدم؟
3)در برخورد با چند تا دختر زیبا:هنوز فصل هلو نشده.
4)" " " " " "کم سن و سال:همد کودک تعطیل شده ،شما اومدید بیرون؟
5)آخ چشم ،فدات بشم.
6)خانم شما2تا،3قلویید؟
7)نازتو بخورم،شب شام نخورم.
8)دهات چه خبر؟
9)خانم جگرتو واسام بلوتوث میکنی؟
10)ببخشید شماچقدرشبیه دوست دختر آینده من هستید؟
در برخور با دخترانی که مماخشونو عمل کردن:
*خانم شمابینیتونوختنه کردین؟
*خانم میایددماغامون عوض؟
*این دماغشو تازه خریده،برچسبشو نکنده.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 12:13  توسط شادی
|
بابا اب داد
بابا نان داد
بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد
خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند
دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند
و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.
مامان، زوجه
مامان، ضعیفه
مامان، عفیفه
مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.
بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد
بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.
مامان، کار
مامان، پیکار
مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان، دلارام. مامان،افسانه،لیلا
بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد
بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد
بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید. مامان شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود
بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد
مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت
کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید با آبرو باشد
آبرو یعنی مامان ساکت باشد. من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان بدهد
بابا پرسپولیس را دوست دارد
بابا آنجلینا جولی را دوست دارد
مامان، کار
مامان، پیکار
مامان، سرشار از پیکار
مامان، زندان، بیمار، تب دار
بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد
مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق
نفقه دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی
ندارد.
بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد
مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند
نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد
باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند
بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،
بایدخدا را شکر کنیم...روزی هزار بار
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 18:7  توسط شادی
|
اگر مجنون شوی تو؛ من لیلی نشوم اگر خسرو شوی تو؛ شیرین نشوم گر شوی سام تو؛
من نرگس نشوم یک بار، فقط یک بار تو آدم شو نامردم اگر که حوا نشوم!
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:52  توسط شادی
|
دینوسیله
من رسماً از بزرگسالی استعفا
میدهم
و مسئولیت های یک کودک 8 ساله را قبول می کنم
می
خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم
و فکر کنم
که انجا یک رستوران 5
ستاره است
می خواهم فکر کنم
شکلات از پول بهتر است
چون
می توانم آن را بخورم
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ
بنشینم
با دوستانم بستنی بخورم
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم
و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم
می خواهم به گذشته
برگردم
وقتی همه چیز ساده بود
وقتی داشتم رنگ ها را
جدول ضرب
را
و شعرهای کودکانه را
یاد می گرفتم
وقتی نمی دانستم
چه
چیزهایی نمی دانم و
هیچ اهمیتی هم نمی دادم
می خواهم فکر
کنم
دنیا چقدر زیاست
و
همه راستگو
و خوب هستند
می
خواهم که ایمان داشته باشم
که هر چیزی ممکن است
و
می خواهم
که
از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم
می خواهم که دوباره
به
همان زندگی ساده خود برگردم
نمی خواهم
زندگی
من
پر شود از کوهی از مدارک اداری
خبرهای ناراحت کننده
صورتحساب
جریمه و ...
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم
به
یک کلمه محبت آمیز
به عدالت
به صلح
به فرشتگان
به باران
و
به ...
این دسته چک من
کلید ماشین
کارت اعتباری
و
بقیه مدارک
مال شما
من رسما
از
بزرگسالی استعفا میدهم..
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 22:50  توسط شادی
|
دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين
دکتر علی شریعتی
_ماهی شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش
میشه عروس ماهیها
شاه ماهی میشه همسرش
ماهی باورش نبود
تور اگه بندازن سرش
نگاه گرم ماهی گیر
میشه نگاه آخرش
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 23:53  توسط شادی
|
|
|
|
|
|
بسیار دور از هم قد کشیده ایم . هر یک بر فراز صخره ای بلند و دره ای عمیق میان مان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد . جدایمان کردند . از روز اول مهر. با پوشش های متفاوت. مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند . من رابه مدرسه ی دخترانه و تو را پسرانه . دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند . با ردیف های دور از هم . نیمکت های خانم ها و آقایان . با درها و راهرو ها و ورودی ها و خروجی های خواهران و برادران .
جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله ها و در حرم و امامزاده با نرده ها و در دریا و ساحل با پارچه های برزنتی. آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی ای برای من و من شدم عقده ی جنسی سرکوب شده ای برای تو .تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان ، از زور بیماری و عقده های جنسی خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی ات کند و نگاه حریص ات مانتو ام را بدرد .
جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .
بسیار دور از هم قد کشیدیم . انقدر که دیگر نگاه مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا .
در محل کار ، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .
و من باید تقاص همه ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را . باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می شود و من تنها در خیابانم . وقتی دنبال کار می گردم . وقتی تاکسی سوار می شوم.
اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور . وطن پرستان عزیز . بهتان بر نخورد . آخر سالیانی است که در همه جای دنیا فقط مستراح ها را زنانه و مردانه کرده اند...
| |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 13:35  توسط شادی
|
الان 20 سالمه دقیق،همه چیز واسم علامت سوال همین.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 12:47  توسط شادی
|
آدما کلا دو دسته ان ، یا زرنگن یا ساده
ساده ها واسه زرنگا ، سوژه ی سوء استفاده
یکی ساده اس مثل من ، همش فکر دیگرون
یکی زرنگ مثل تو ، تو نخ کندن از این او اون ، تو نخ کندن از این و اون
یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ، واسه روزام روشنه
یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ، واسه روزام روشنه
آی ساده ها ، زرنگا ، که با هم قهرین همیشه
دنیا بدون خنده ، شوخی سرش نمیشه
فکر یه لقمه نونیم ، فکر کرایه خونه
بابا اونی که اون بالاس ، روزی رو می رسونه ، خودش روزی رسونه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 12:44  توسط شادی
|
روز مرگم هرکه که شیون کند از دور و برم دور کنید/ همه را مست و خراب از می انگور کنید/مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید/ مست مست از همه جا حال خرابش بدهید/ بر مزارم نگذارید بیاید واعذ/ پیر میخانه بخاند غزلی از حفظ//جای شیون به بالای سرم دف بزنید/خشگلی رقص کند جمله شما کف بزنید/روز مرگم وسط سینه مرا چاک زنید/انرون دل من یک قلم تاک زنید/روی قبرم بنویسید....وفادار برفت.. آن جگر سوخته خسته از این دار برفت.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 12:24  توسط شادی
|
فارس نزاد پرست نیست(مگه کوروش نزاد پرست بود؟).. رشتی بی غیرت نیست(مگر میرزا کوچک خوان بی غیرت بود؟) مازندرانی کله ماهی خور نیست(مگر نیما کله ماهی خور بود؟).لر هالو نیست(مگه لطف علی خان هالو بود؟).ترک زبان عر عر نمی کنه(مگه شهریار عر عر می کرد؟)قزوینی همجنس باز نیست(مگر علامه دهخدا همجنس باز بود؟) خراسانی بادیه نشین و بدوی نیست(مگر دکترشریعتی بادیه نشین بود؟)تهرانیا خرگوش نستن بلکه اینان ستونهای ایرانند .
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 15:52  توسط شادی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 16:56  توسط شادی
|
بترکه چشم کسایی که فک کردن من مماخم افساید بود مماخ من فندق بود الان شده نخود >:P
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 16:53  توسط شادی
|
سلوووووووم وووووی خیلی وقته اپ نکردم ،از اون جایی که مماخمو
عمل کردم 2 هفته پیش ،شنبه 1 شنبه 2 شنبه کلاس داریم با بهرام و پارسا
اووووووووووووفففف دانشگاه مثل همیشه کسل کننده تو این تابستون هر روز یه
مانتو پوشیدم و هر روز گیر دادن فک کنم اخر ترم مجبور شم چادر سر کنم
وایییییی چه حالی میده چادر با مارک پلی بوی وووووووووییییی
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 14:10  توسط شادی
|